عاشقان سرشکسته گذشتند،
شرم سار ترانه های بی هنگام خویش
و کوچه ها بی زمزمه ماند و صدای پا.
سربازان شکسته گذشتند،
خسته بر اسبان تشریح،
و لتّه های بی رنگ غروری نگون سار بر نیزه های شان
***
تو را چه سود فخر بر فلک بر فروختن
هنگامی که هر غبار راه لعنت شده نفرین ات می کند ؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس ها به داس سخن گفته ای.
آن جا که قدم بر نهاده باشی
گیاه از رستن تن می زند
چرا که تو تقوای خاک و آب را هرگز باور نداشتی
***
فغان! که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه ی روسبیان باز می آمدند
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد ،
که مادران سیاه پوش
داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجاده ها
سر بر نگرفته اند!
احمد شاملو
لغو پي در پي كنسرتها و پرسشهاي بيپاسخ مسئولان دولت نهم
آمن خادمي
ميتوان بدون ترديد يكي از عجيبترين و تلخترين رويدادهاي حوزه موسيقي را در چهار سال گذشته، لغو كنسرتهاي موسيقي با بهانههاي سليقهاي به وسيله مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دانست. عجيب و در عين حال تلخ به اين دليل كه اين قيبل كنسرتها هزينههاي بسياري را به لحاظ اتلاف سرمايه و زمان به تهيه كنندگان تحميل ميكنند و به يقين به دليل پيش فروش كردن بليتهاي كنسرت، تماشاگران در چرايي برگزار نشدن كنسرت مي مانند و هيچوقت به پاسخ روشني نمي رسند.
قسم حضرت عباس يا دم خروس
به يقين لغو كنسرت "دبو" به فاصله دو ساعت مانده به اجرا، يكي از مهمترين و پرحاشيهترين مواردي بود كه به دستور وزرات ارشاد دولت نهم انجام شد؛ حال آنكه دلايل لغو كنسرت از برگزاري آن جالبتر بود و وزرير فرهنگ و ارشاد اسلامي به صراحت اعلام كرد كه: «مشخصات ثانویه گروه دبو با مشخصات اولیهای که داده شده بود، تطبیق نداشت.»
ماجرا بسيار ساده و مضحك بود و از آنجايي آغاز مي شد كه اعضاي اين گروه در كشور آمريكا متولد شدند و مسئولان ارشاد با تحقيق و تجسس توانستند اصالت نوازندههاي اين گروه را كشف كنند و راي به لغو كنسرت آنها بدهند. صفار هرندي در مصاحبهاي گفته بود: «مشخصات اولیهای که داده بودند درباره یک گروه اندونزیايي بود، ولی هنگام اجرا بیشتر نوازندگان آمریکایی بودند و در کل مشخصات ثانویه با مشخصات اولیهای که داده شده بود، تطبیق نداشت.»
اما دفاع وزير ارشاد دولت نهم از لغو كنسترت در حالي صورت ميگرفت كه رئيس جمهور و مشاور هنريش اين اقدام را منجر به مخدوش شدن چهره فرهنگي ايران ميدانستند و با هدايايي از گروه "دبو" دلجويي و آنها را به كشور خود بدرقه كردند.
كريس دي برگ نيامده رفت
كريسديبرگ يكي ديگر از چهرههايي بود كه خبر كنسرت مشترك او با گروه آريان به تيتر داغ رسانهها در سال گذشته تبديل شد. اين در حالي بود كه مقامات عاليرتبه در کشورهای آمریکا، کانادا و کشورهای اروپایی، کریس دی برگ را از آمدن به ایران منع کرده بودند، اما او با وجود این فشارها و توصیهها به ایران آمد و كشور ما مي توانست اقدام اين خواننده صلح طلب را به فال نيك بگيرد و از حضور او بهترين بهره را براي تغيير ذهنيت جهانيان ببرند، اما نه تنها اين كار را نكردند بلكه از اهرمهاي مختلف براي برگزار نكردن كنسرت اواستفاده كردند. از جمله مهمترين دلايل مخالفان اين بود كه وي پیش از این به نفع یک گروه تروریستی به اجرای کنسرت پرداخته است.
از جمله ویدیوهایی که از اجرای این خواننده ایرلندی در شبکه جهانی اینترنت موجود است، کنسرتی است که در پاریس برگزار شده است و در آن اعضای گروهک منافقین اقدام به حمل تصاویری از سران این گروهک تروریستی و پرچمهای جعلی این گروهک میکنند.
داركوب و ماجراي ميخكوب شدنش
اجراي گروه داركوب به خوانندگي مهران مديري در آذرماه سال گذشته و در آخرين روزهاى مانده به برگزارى كنسرت از ديگر كنسرتهاي مهم بود كه با وجود تبليغات فراوان و داشتن مجوز لغو شد؛ اين در حالي بود كه دو هفته پيش همين گروه با مهران مديري در همان تالار به اجراي برنامه پرداخته بود. اما مسئولان وزارت ارشاد پاسخ درستي به گروه ندادند و اجراي آنها متوقف شد. اين اتفاق براى نخستينبار رخ نمي دهد. اين سومين بارى است كه برنامه گروه داركوب لغو ميشود. يك بار در تالار انديشه حوزه هنرى، يك بار در تالار وزارت كشور و همين اواخر در سالن اريكه ايرانيان. محمدرضا گلزار در دو برنامه قبلى قرار بود گروه را يارى كند اما تكرار لغو كنسرتها سبب شد تا او از خير همكارى با اين گروه بگذرد و در همان حاشيه امن سينما به فعاليت بپردازد.
البته مسئولان وزارت ارشاد پاسخ روشني به اين گروه ندادند و آنها با وجود چاپ بليت، تبليغات، هزينه برگشت برخي نوازندگان گروه كه مقيم خارج از كشور هستند و صرف ديگر هزينهها نتوانستند بالاخره برنامه خود را اجرا كنند.
گروههاي پژوهشي هم بر لبه تيغ
البته شمشير تيز وزارت ارشاد در دولت نهم فقط گردن گروههاي پاپ را نزد؛ بلكه كنسرتهاي پژوهشي و تكنوازان خاص نيز گردنشان از رد اين شمشير بي نصيب نماند. لي لي افشار يكي از گيتاريستهاي ايراني تبار است كه شهرت جهاني دارد و قرار بود تيرماه سال گذشته در تالار وحدت برنامه اجرا كند اما پس از حضور اين نوازنده در ايران مسئولان ارشاد دستور لغو كنسرت وي را به دليل نداشتن مجوز صادر كردند؛ اما اين نوازنده گيتار ميگويد: «چندی پیش با تالار قرارداد بستم و مسئولان تالار هم پیگیر کسب مجوز این کنسرت از دفتر موسیقی وزارت ارشاد شدند و طبق قولی که داده شده بود، تالار اقدام به فروش بلیت و تبلیغات کرد ولی متاسفانه گویا به دلیل تغییر مدیريت تالار وحدت و نبود هماهنگی با مدیریت جدید این کنسرت لغو شد.
لغو كنسرت پژوهشي داريوش صفوت و ژان دورينگ نيز از ديگر برنامههايي بود كه در سال گذشته رخ داد؛ به يقين حضور چهرهاي مانند ژان دورينگ در ايران نيازمند هماهنگيهاي طاقت فرسايي بود كه متاسفانه مسئولان تالار وحدت به دليل برگزاري يك همايش، اين كنسرت را لغو كردند. طبق قانون در صورت مصادف شدن كنسرت با جشنهاي ملي، تالار ميتواند كنسرت را يكطرفه لغو كند اما تالار در تاريخ مورد نظر هيچ برنامه ويژهاي نداشت.
اين تنها مرور بخشي از كنسرتهاي لغو شده در دولت نهم بود و ميتوان به صورت تيتروار برخي ديگر از موارد لغو كنسرت را اينگونه برشمرد: لغو كنسرت شهرام ناظري در يزد، گروه پارسيان در تهران، گروه بامداد در مشهد، گروه بابك رياحیپوروآرش رادان در دانشگاه تهران، گروه راك ميرا، گروه آريان، قاسم افشار، كنسرت لي لي افشار در كرمان و مواردي كه فراتر از مجال اين نوشتار است.
آيا در چنين شرايطي مي توان به بقاي گروههاي موسيقي و نوازندههاي موسيقي اميدوار بود؟ آنچه حيات گروههاي موسيقي را تداوم ميبخشد چيزي جز ايجاد فضاي فعاليت و رونق اقتصادي اين صنف نيست. در شرايط حاضر برنامهريزي براي برگزاري هرگونه كنسرتي براي برگزاركنندگان آن حكم ريسك بزرگي را دارد كه ميتواند سرمايه و نيروي انساني آنها را به نابودي و يك بنبست محتوم هدايت كند. تداوم اين سياست در حال حاضر رغبت سرمايهگذاري بخش خصوصي براي برگزاري كنسرتها را از بين برده و نتيجهاي ندارد جز اين كه تنها شرايط مهاجرت نسل نوپاي موسيقي ايران به خارج از كشور يا شكلگيري موسيقي زيرزمينی را فراهم ميكند
منبع : سایت هنر و موسیقی
فلک را جور بی اندازه گشتست
جهان را رسم و آئین تازه گشتست
هَزار امروز هم آواز زاغ است
گل از بی رونقی ها خار باغ است
نه خندان غنچه ، نه سرو از غم آزاد
نه گل خرم ، نه بلبل خاطرش شاد
غم دیرینه گر در سینه داری
چه غم گر باده ی دیرینه داری
دو چیز اَندُه بَرَد از خاطر تنگ
نی خوش نغمه و مرغ خوش آهنگ
فلک را عادت دیرینه این است
که با آزادگان دائم به کین است
میرزا نصیر اصفهانی ( قرن 12)
روزنامه بریتانیایی گاردین، در مقالهای، به بررسی پیشینه و موارد استفاده از موسیقی توسط دستگاههای امنيتی آمریکا برای اعمال فشار بر دشمن یا شکنجه زندانیان پرداخته است. مقاله گاردین، که در شماره پنجشنبه (یازدهم دسامبر) منتشر شد، با اشارهای به اولین نمونه از این نوع آزارها مینویسد: حدود ۲۰ سال پیش، نیروهای نظامی آمریکا پس از تصرف کشور پاناما و محاصره کاخ ریاست جمهوری آن کشور، بلندگوهایی غولپيکر نصب کردند و طی چند روز با پخش ترانههایی از الویس پریسلی و گروه «گانز ان روزس» با صدای بسیار بلند، مانوئل نوریهگا، رییس جمهوری پاناما را وادار به تسلیم کردند.
به نوشته گاردین، از آن زمان ماموران امنیتی آمریکا در بازداشتگاه گوانتانامو و برخی نقاط دیگر، پخش موسیقی با صدای بسیار بلند و غیرقابل تحمل را به عنوان روشی زیرکانه برای آزار و شکنجه زندانیان به کار گرفتند.
بتازگی اعتراض هنرمندان و خوانندگان به اِعمال چنین روشی بالا گرفته و جدیتر از گذشته شده است.
گروهی از خوانندگان و گروههای موسیقی که از آثارشان، بر خلاف میل آنها، در چنین مواردی استفاده شده به طور جمعی از دولت آمریکا خواستهاند «استفاده از آثار هنری به مثابه جنگافزار» را متوقف کند.
این هنرمندان، که از جمله آنها میتوان به بروس اسپرینگستین (خواننده) و گروه Massive Attack، اعلام کردهاند در کنسرتها و جشنوارههای موسیقی، از موازین حقوق بشر دفاع خواهند کرد و با اجرای یک یا چند دقیقه سکوت، نسبت به چنین اقدامی اعتراض خواهند کرد.
ترانهها یا قطعات موسیقی که تاکنون بیش از همه توسط ارتش و ماموران امنیتی آمریکا به کار گرفته شدهاند کارهای گروه ایسی/دیسی، امینم، متالیکا، و همین طور ترانه آرم برنامه عروسکی بسیار مشهور «سسامی استریت» است.
به نوشته روزنامه گاردین، قطعاتی که تاکنون نیروهای نظامی و مأموران امنیتی آمریکا بیش از همه به کار گرفتهاند، کارهای بوده است از گروه ایسی/دیسی، امینم، متالیکا، و همچنین ترانه آغازین یک برنامه عروسکی مشهور، به نام سسامی استریت (Sesame Street).
در این مقاله آمده است که یکی از دلایل استفاده از موسیقی بلند و با صدای ناهنجار، آن است که این روش علیرغم آزار شدیدی که میرساند، هیچ اثر قابل مشاهدهای روی بدن باقی نمیگذارد.
روزنامه گاردین از قول یکی از زندانیان سابق بازداشتگاه گوانتانامو مینویسد که پخش دایمی موسیقی بلند باعث شده بود که او به مرز جنون برسد.
این زندانی پیشین گوانتانامو به گاردین گفته است که بسیاری از زندانیان واقعا اختلال روانی پیدا کردند و برخی از آنها در تمام مدتی که این صدای بلند پخش میشده سر خود را به دیوار میکوبیده و فریاد میکشیدهاند.
به نوشته گاردین، سازمان ملل متحد و دادگاه اروپایی حقوق بشر مدتهاست که استفاده از پخش موسیقی به هنگام بازجویی را غیرقانونی اعلام کردهاند.
کلایو استافورد اسمیت، وکیل مدافع حقوق بشر در لندن، به روزنامه گاردین گفته است که دولت جورج بوش در افکار عمومی به گونهای جلوهگر کرده است که گویا این روش بیضرر است.
کارزار تبلیغاتی برای متوقف کردن این روش از روز چهارشنبه آغاز شده و مبتکر آن یک مرکز حقوقی خیریه در انگلستان است که وکالت حقوقی بیش از ۳۰ زندانی سابق بازداشتگاه گوانتانامو را برعهده دارد.
اتحادیه صنفی اهل موسیقی نیز از این کارزار حمایت کرده و از تمام خوانندگان و گروههای موسیقی بریتانیایی دعوت کرده است که به سوء استفاده از ترانه و موسیقی آنها به عنوان ابزار شکنجه اعتراض کنند.
روزنامه گاردین در پایان مقاله خود مینویسد مأموران امنیتی و بازجویان ارتش آمریکا از این روش در زندانهای افغانستان، عراق و گوانتانامو بارها استفاده کردهاند.
آنها انواع ترانهها و موسیقیها را به کار گرفتهاند: از موسیقی هویمتال گرفته تا ترانههای پاپ و حتی موسیقی متن یا ترانه برنامههای مخصوص کودکان.
شايد در بين هنرجويان موسيقي كه با اشتياق فراوان مشق ساز را آغاز مي كنند كمتر كسي باشد كه از انواع بيماري هايي كه در اثر نوازندگي حرفه اي گريبانگير هنرمندان مي شود با خبر باشد. بيماري هايي مانند آرتروز (از بين رفتن غضروف بين مفاصل ) سندروم كارپال (تنگ شدن غلاف پيرامون عصب كارپال در ناحيه مچ دست ) و كرامپ نويسندگان، از جمله بيماري هايي هستند كه پس از سالها تمرين نوازندگي و معمولا هنگامي كه نوازنده اي تمام زندگي خود را وقف كار حرفه اي موسيقي كرد، علايم خود را آشكار مي كنند و پس از آن با از دست رفتن توانايي نواختن ، انواع و اقسام مشكلات ريز و درشت در زندگي و معيشت نوازنده نگون بخت پيدا مي شود و بيمار را از هر چه موسيقي است متنفر و بيزار مي كند . از بين بيماري هاي فوق آرتروز نام شناخته شده اي دارد و كم وبيش در رسانه ها پيرامون آن اطلاع رساني مي شود همچنين در چند سال اخير گاهي اوقات در برنامه هاي پزشكي صدا وسيما نامي از بيماري سندروم كارپال برده مي شود و همين موضوع زمينه ساز آ شنايي مردم با اين بيماري ها و راه هاي پيشگيري و درمان آن ها گرديده است .
به جرات مي توان گفت كه بد خيم ترين و ناشناخته ترين بيماري كه ممكن است يك نوازنده در طول عمر حرفه اي خود با آن مواجه شود و تا آخر عمر عوارض آن را به سختي تحمل كند كرامپ نويسندگان يا (كرامپ نوازنده گان ) مي باشد .
علايم اين بيماري به شكل درد شديد ، خواب رفتگي و احساس تورم در ناحيه دست ها مي باشد كه معمولا با شروع يك فعاليت مانند نوشتن يا نواختن ساز آغاز مي شود و پس از قطع فعاليت مزبور علايم هم از بين مي روند. البته علا يم فوق هر چند هم كه شديد باشند بخش قابل تحمل بيماري است مشکل اصلي اين است كه بيمار توانايي كنترل كردن حركات دست ،در هنگام انجام دادن كارهاي ظريف و دقيق مانند (نوشتن و نواختن ) را از دست مي دهد .
آزمايشات پزشكي وجود هيچ گونه عارضه اي را در اندام هاي فرد بيمار نشان نمي دهد به همين علت پزشكان معتقدند كه اين بيماري در اثر اختلال در عملكرد بخشي از مغز كه فرمان حركات عضلات را صادر مي كند مي باشد .طبيعتا چون علت آن شناخته نشده درماني هم ندارد و استفاده از روش هايي مانند تزريق موضعي و عمومي انواع كورتن ها ، فيزيوتراپي ، طب سوزني ، هو ميو پاتي ، يو مي هو تراپي ، يوگا ، تاي چي ، مديتيشن ،ليزر تراپي ، كار درماني ، درمان اختصاصي پاركينسون ، آب درماني ، فشار درماني ، كاني درماني ، مصرف داروهاي ترميم كننده غضروف مفاصل ، مصرف انواع ويتامينها ،درمانهاي سنتي مبتني بر طبايع سرد و گرم ، استفاده از انواع روغنهاي گياهي ، مصرف انواع شل كنندهاي عضلات و .... يا تاثيري روي عوارض بيماري ندارد يا تاثير آن موقت و در حد يكي دو روز مي باشد .
احتمالا ابتلا به اين بيماري نيازمند زمينه هاي ژنتيك مي باشد كه هنوز به درستي روشن نشده ولي به هر حال ارتباط مستقيمي بين فشاري كه هنگام نواختن ساز در دست راست يا چپ به انگشتهاي شصت وسبابه وارد مي شود با شروع بيماري وجود دارد . در حقيقت محكم و سفت گرفتن مضراب يا پرده ساز در دراز مدت مي تواند باعث تغيراتي در ناحيه ناشناخته اي از بدن بيمار شود كه پيامد آن بيماري كرامپ نويسندگان مي باشد وتا زماني كه ناحيه آسيب ديده به درستي مشخص نگردد درمان قطعي هم براي آن وجود نخواهد داشت .
منبع : سایت هنر و موسیقی
سعید هدهدی
همانطور که از عنوان این مقاله بر می آید ، محور اصلی این نوشته با هدف معرفی تنبک زورخانه خواهد بود. اما این ساز می تواند از دو منظر مورد بررسی قرار گیرد. اول اینکه تنبک زورخانه را می توان به عنوان یک ساز کوبه ای و به صورت مقایسه ای با سازهای کوبه ای دیگر بررسی کرد و مثلا از نظر صدا دهی و شخصیت صوتی و کاربرد ، با تنبک معمولی مقایسه کرد . دوم اینکه تنبک زورخانه را در قالب محیطی که در آن به تکامل رسیده ، مورد بررسی قرار داد.اگر روی مورد اول و بازکاوی آن بپردازیم، محور نوشته ی ما حول سازهای کوبه ای به طور اعم و جایگاه تنبک زورخانه به طور اخص و دقت در ریتمهای زورخانه و مطالب مربوط به آن خواهد بود و اگر به مورد دوم توجه نشان دهیم ، ناگزیر به واکاوی فرهنگ زورخانه و شناخت بیشتر آن هستیم . نگارنده با توجه به اینکه هیچگاه از ورزشکاران زورخانه نبوده ام بر اساس اطلاعاتی که جمع آوری کرده ام ، در ابتدا تأملی به آداب و پیشینه ی فرهنگ زورخانه و آنگاه نگاهی کوتاه به ساختار و جلوه ی صوتی و ... را خالی از لطف نمی دانم.

يدالله رويائي در هفده ارديبهشت سال ۱۳۱۱ در دامغان به دنيا آمد. آموزشهاي دبستاني و دبيرستاني خود را ابتدا در زادگاهش، و از آن پس در تهران در دانشسراي شبانهروزي تربيت معلم به پايان رساند. و سالي چند به کار تدريس و سرپرستي امور اوقاف دامغان اشتغال داشت. نوجواني و جواني او به تمايلات مارکسيستي و مبارزه در حزب تودهي ايران گذشت. در سال ۱۳۳۲ به دنبال کودتاي ۲۸ مرداد و فرار از دامغان چندي به زندگي مخفي، و ترک و گريز گذرانيد وسرانجام در اسفندماه همان سال دستگير و به زندان افتاد. زندان هاي او: زندان باغشاه، زندان زيرطاقي (زيرزمين مخوف پليس تهران)، زندان موقت، و يک بار ديگر، در سال ۱۳۳۶، زندان لشگر ۲ زرهي سلطنتآباد.
رويائي پس از خروج از زندان اولين شعرهاي خود را در۲۲ـسالگي نوشت و در مجلات آن زمان با نام مستعار "رويا" منتشر کرد، و همزمان به تحصيلات خود در رشتهي حقوق سياسي تا اخذ درجهي دکتراي حقوق بينالملل عمومي ادامه داد و از آن پس در وزارت دارايي به استخدام درآمد و به عنوان ذيحساب و سرپرست امور مالي در ادارات و مراکز ديگر دولتي از جمله وزارت آب و برق، سازمان تلويزيون ملي ايران و... به کار پرداخت.
از خطوط مهم زندگي ادبي او مي توان به چند نمونه اشاره کرد :
- تأسيس هفتهنامهي ادبي بارو به اتفاق احمد شاملو (ترکيبي از نام هاي مستعار بامداد و رويا)، سال ۱۳۴۴
- تأسيس شرکت انتشاراتي روزن به اتفاق محمود زند و ابراهيم گلستان، سال ۱۳۴۶
- اداره و انتشار دفتر هاي روزن، فصلنامهاي در شعر، نقاشي و قصه با همکاري گروه شاعران شعر حجم، ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷
- بيانيهي حجمگرايي (اسپاسمانتاليسم)، که به خلق نگرش تازهي شعري با عنوان «شعر حجم» منجر شد، به همراه گروهي از شاعران آوانگارد و متمايل به حجمگرايي، سال ۱۳۴۸
(مجلهي بررسي کتاب، ويژهنامهي شعر حجم)
- تأسيس جايزهي ادبي شعر سال به سرمايهگذاري تلويزيون ملي ايران و ژوري مرکب از
مسعود فرزاد، محسن هشترودي، فريدون رهنما، بيژن جلالي، پژمان بختياري و يدالله رويائي
در سالهاي 1348 – 1349 - 1350
- تأسيس "مدرسهي زبان و ادبيات فارسي" در پاريس، سال ۱۳۵۸
ِ زندگي او همان حوادثي است که بر زندگي نسل او رفته است. و از آن ميان آنچه بر روحيهي او اثر گذاشته، و يا ضربه زدهاند، خود به چند مورد از آنها اشاره ميکند:
- کودتاي ۲۸ مرداد وسقوط مصدق در سال ۱۳۳۲
- اعدام گروهي ِ افسران حزب توده، کشف جنايات استالين (سالهاي ۳۰)
- ژنوسيد (مردمکشي) و کشتار سرخپوستان آمريکاي شمالي (آخرينش، سالهاي ۶۰ ميلادي)
- ...
- ...
- حذف ديوار برلن، فروپاشي کمونيسم و اتحاد جماهير شوروي
- ۱۱ سپتامبر
شرکت در فستيوالهاي بينالمللي ِ شعر، و حضور در ديدارهاي جهاني شاعران، سفرهاي ادبي،کنفرانسها و مصاحبهها هميشه از فعاليتهاي ديگرِ اودر کنار امر نويسندگی اش بوده است. يدالله رويائي سالها در "آنوِرونويل"، ده کوچکي در مزارع نورماندي، به سر ميبرد. او هماکنون در پاريس کار و زندگي مي کند.
از جمله آثار وي مي توان به "بر جادههاي تهي"، کتاب کيهان ۱۳۴۰، "شعرهاي دريايي"- مرواريد ۱۳۴۴، "از دوستت دارم"- روزن ۱۳۴۷،" دلتنگيها"- روزن ۱۳۴۷،" لبريختهها"، "آسوسياسيون پرسان"، پاريس ۱۳۶۹- نويد شيراز۱۳۷۱، هفتاد سنگ قبر- گردون ۱۳۷۷- آژينه ۱۳۷۹- داستان سرا ۱۳۸۴، من گذشته امضا، کاروان ۱۳۸۱- چاپ دوم کاروان ۱۳۸۶، در جستجوي آن لغتِ تنها، کاروان، (در دست انتشار) اشاره کرد.
منبع: سایت روز
دکتر مهرداد بهار
قسمت پایانی
اگر وظائف روحانی و شهریاری را که در مهریشت به او نسبت داده شده است از یشت برداریم ( 50 ) ، مهر ایزدی است به طور عمده مربوط به امر برکت بخشیدن و در واقع ایزدی است حامی جهان نباتی – حیوانی ، ایزدی حامی کشاورزان ، مهمترین لقبی که برای مهر در همه جای مهریشت می آید « دارای چراگاه های فراخ » است ، او اسب های تیزرو می بخشد ( بند 3 ) ، او به سرزمین های ایرانی خان و مان پر آرامش و خوش می بخشد ( بند 4 ) ، او نگران سرزمین هائی است که دارای ستوران و پناهگاه ستورانند ( بند 15 ) . او مردمی را که دروغ نگویند از نیازمندی می رهاند ( بند 23 و 22 ) . او خانه ها را حفظ می کند و گله می بخشد ( بند 28 ) ، خانه و زنان برازنده می بخشد ( بند 30 ) . او آبها را افزونی می بخشد ، باران می باراند و گیاهان را می رویاند ( بند 61 ) . او گله و رمه می بخشد ، فرزند می بخشد ، زندگی ، سعادت و نعمت می بخشد ( بند 65 ) گاوها او را به یاری می خوانند ( بند 86 و 85 ) . او به اسب ها نیرو و به تن ها سلامت میدهد ( بند 94 ) . آتشکده ی مرکزی تولید کنندگان به نام آذر برزین مهر یا آذر مهر بلند سود خوانده می شود که خود معرف این است که ایزد مهر هم چنان ایزد تولید کنندگان باقی مانده بوده است.
دکتر مهرداد بهار
قسمت دوم
از نظر طبقاتی نیز عیاران و پهلوانان دوره ی اسلامی غالبا متعلق به قشر تولید کنندگان شهری اند و اغلب با نام خود نام صنف خویش را نیز به همراه دارند. جالب توجه است که این کیفیت تعلق به قشر تولید کنندگان یعنی کارگران و صاحبان پیشه ی شهری ، در میان صوفیان هم دیده می شود و اگر توجه کنیم که صوفیان ، عیاران و پهلوانان همه از جوانمردانند ، شاید بتوان گفت که فتوت با جوانمردی نهضتی بوده است متعلق به اصناف و پیشه وران شهری که در آن از اشراف یا روستاییان تنها گروهی انگشت شمار دیده می شوند.
از داستان سمک عیار بر می آید که عیاران و پهلوانان نیروی پیشاهنگ جوانمردان بازاری و پیشه ور بوده اند و در میان توده ی مردم سخت نفوذ داشته اند. در داستان سمک عیار می آید « ارمنشاه ..... گفت : ایشان ( یعنی عیاران ) چه قوم اند که چنین مردم از راه می برند و به طاعت خود می برند و اگر چیزی نهانی میسازیم ، می دانند و آشکار می کنند و اگر کسی از آن ایشان می گیریم و در بند و زندان بسیار می داریم ، می برند » (29 ).
« سرهنگان با حاجب شاه و شحنه ی ولایت بیامدند و ریسمان در گردن آن دو جوان کردند و در بازار آوردند. صد هزار زن و مرد بازاری و لشکری خروش بر آوردند و زاری کزدند که ایشان ، دو برادر ، معروف و جوانمرد و سخت پاکیزه بودند و مردم ولایت ، ایشان را دوست داشتندی. در بازار چون ایشان را می آوردند ، خروش از مردم شهر بر آمد» ( 30 ) .
دکتر مهرداد بهار
قسمت اول
بر ورزش باستانی ایران عمری دراز گذشته و مانند همه ی سنت های باستانی ،اصل و منشاء آن در غبار تاریخ گم شده است و امروز می کوشیم اصل آن را باز یابیم، این کوشش تنها بر نشانه هایی استوار است که این جا و آنجا به چشم می خورد، ورنه ، مدرکی قطعی و صریح برای اثبات منشاء این آیین در دست نیست. در حقیقت ابن باز یافتن نیست، باز ساختن است!
در طی چند سال گذشته، به جهت علاقه ای که به مطالعه ی تاریخ تفکر و دین در ایران باستان داشتم، کوشیدم با آیین مهر در ایران و روم آشنا شوم. در طی این آشنایی با مطالعات مهر پرستی، به بعضی شباهت های شگفت آور میان آیین مهر و آیین زورخانه ایرانی برخوردم که مرا به اندیشیدن در باره ی ارتباط آیین زور خانه با آیین مهر واداشت و در این باره مقاله ای به مجله ی فرهنگ و زندگی تقدیم داشتم که در شماره ی دهم آن مجله به تاریخ 1351 به طبع رسید . گمان می کنم پیش از بحث در باره ی این مساله ، بهتر باشد با این رشته ارتباطهای موجود دو آیین که در آن مقاله یاد شده است آشنا شویم .